|
سلام عزیزان این اخرین پست من تو وبلاگ هستش می خوام وبلاگو بد از مدتی برای همیشه حذف
کنم! شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟ چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟ خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/10/23 توسط تـــبسم |
سلام یه مدت نبودم ممنونم از همتون که تو این مدت بهم سر زدین ! راستیتش نمیدونستم چه پستی بزارم یعنی حوصلشو ندارم فقط تو این ایام التماس دعا دارم از تک تکتون یا حق + نوشته شده در یکشنبه 1387/06/17 توسط تـــبسم |
يه نفر خوابش مياد و واسه ي خواب جا نداره
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/05/14 توسط تـــبسم |
به دریا بزن قایقت میشوم / حقیرم ولی لایقت میشوم من عاشق شدن را بلد نیستم/ تو یادم بده عاشقت میشوم + نوشته شده در یکشنبه 1387/04/16 توسط تـــبسم |
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/02 توسط تـــبسم |
دل خوش عشق شما نیستم ای اهل زمین ... به خداوند که معشوق من ان با لاییست ! + نوشته شده در یکشنبه 1387/03/05 توسط تـــبسم |
هرشب كه فرصت مي كنم جوياي حالش مي شوم از خويش بي خود گشته و مست خيالش مي شوم در آسمان آرزو هر دم صدايش مي زنم چشمم چو بر رويش فتد محو جمالش مي شوم . + نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/25 توسط تـــبسم |
اتل متل جدایی، عروسکم کجایی؟
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/02/10 توسط تـــبسم |
مثبت اندیشی یعنی اینکه اگه یه پرنده روی سرت خراب کاری کرد به جای اینکه ناراحت باشی خوشحال باشی از اینکه گاو ها پرواز نمیکنند ! + نوشته شده در شنبه 1387/01/24 توسط تـــبسم |
در رويا هايم ديدم با خدا گفت و گو ميكنم . خدا پرسيد پس تو ميخواهي با من گفت و گو كني؟ من در پاسخش گفتم "اگر وقت داريد" خدا خنديد : وقت من بي نهايت است... در ذهنت چيست كه ميخواهي از من بپرسي؟ پرسيدم:چه چيز بشر شما را سخت متعجب ميسازد. خدا پاسخ داد: كودكيشان اينكه انها از كودكيشان خسته ميشوند عجله دارند كه بزرگ شوند و بعد دوباره پس از مدتها ارزو ميكنند كه كودك باشند. ...اينكه انها سلامتي خود را از دست ميدهند تا پول بدست اورند. و بعد پولشان را از دست ميدهند تا دوباره سلامتي خود را بدست اورند. اينكه با اضطراب به اينده مينگرند و حال را فراموش ميكنند. و بنا بر اين نه در حال زندگي ميكنند و نه در اينده! اينكه انان به گونه اي زندگي ميكنند كه گويي هرگز نمي ميريند و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز زندگي نكرده اند. دست هاي خدا در دستانم گرفت براي مدتي سكوت كرديم من با خضوع گفتم : از شما به خاطر اين گفت و گو متشكرم. ايا چيز ديگر هست كه دوست داريد بنده ات بداند؟ خداوند لبخند زدو گفت: "فقط اينكه بدانيد من اينجا هستم" "هميشه" + نوشته شده در یکشنبه 1387/01/18 توسط تـــبسم |
|